آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
که خوش آن کس که به می حاصل خود کرد تلف
۱صرف کن در ره می هرچه به دست راست تو را
که نوای طرب از دست تهی دارد دف
۲صف کشیدند به میخانه همه خم شکنان
صفدری کو که به همت بدراند این صف
۳زخم پیکان تو را بر دگری نپسندم
هرکجا تیر زنی سینه من باد هدف
۴شرف آدمی از عشق بود هرکه نشد
عاشق او را نبود بر دگران هیچ شرف
۵جامی از شعر مکن بس که دهد آخر کار
زاده طبع تو خاصیت فرزند خلف
۶تربیت گرچه در اول ز صدف یافت گهر
جز طفیل گهر اخر که برد نام صدف
۷