پیش تو جا نمی توانم کرد
وز تو خو وا نمی توانم کرد
۱می توانم ز خویش قطع امید
وز تو قطعا نمی توانم کرد
۲بی تو گفتم که صبر پیشه کنم
گفتم اما نمی توانم کرد
۳خود کرم کن به بوسه موعود
که تقاضا نمی توانم کرد
۴سوختم ز آتش نهان و هنوز
آشکارا نمی توانم کرد
۵سرو خواندم قد تو را وز شوم
سر به بالا نمی توانم کرد
۶جامی از من شکیب و صبر مجوی
که من اینها نمی توانم کرد
۷