دارد آن سرو گل اندام معنبر کاکل
هرچه دارند بتان یکسر و بر سر کاکل
۱فرق کردن نتوان سرو سهی را ز قدش
گر به فرقش بود از غالیه تر کاکل
۲بی گره کاکل او صد گرهم بر دل زد
وای من گر زند از ناز گره بر کاکل
۳هیچ دل نیست که بر کاکل او فتنه نشد
هر دم آرد به سرش فتنه دیگر کاکل
۴چون پی دلبری آن سرو کشد قد بلند
با قدش هست درین شیوه برابر کاکل
۵دیده چون بندم ازان شوخ که او را بینم
پای تا سر همه خوش وز همه خوشتر کاکل
۶بست در شانه او رشته جان را جامی
بو که با شانه به هم جاکندش در کاکل
۷