مرا تا کی جگرخون داری ای دل
سرشکم را جگرگون داری ای دل
۱شدی همدم درون دیده با اشک
همانا عزم بیرون داری ای دل
۲مرا سرگشته داری گرد عالم
تو هم آیین گردون داری ای دل
۳به لیلی زلف ماهی میل کردی
قدم در راه مجنون داری ای دل
۴زاسرار محبت شد جهان پر
چه گوهرهای مکنون داری ای دل
۵به افسون رام کردی صد پری را
به زیر لب چه افسون داری ای دل
۶ز چند و چون گذشت اندوه جامی
ز حال او خبر چون داری ای دل
۷