بیا ای آرزوی جان عاشق
دوای درد بی درمان عاشق
۱کرام الکاتبین ننوشته حرفی
بجز عشق تو در دیوان عاشق
۲اگر فردا نه دیدار تو باشد
شود باغ جهان زندان عاشق
۳هزاران نوح را کرده ست غرقه
به گرداب فنا طوفان عاشق
۴به کنج فقر و کوی نامرادی
اگر یک شب شوی مهمان عاشق
۵کباب از دل شراب از دیده بینی
مهیا ساخته بر خوان عاشق
۶بجز خون جگر هرگز مرادی
غمت ننهاده در دامان عاشق
۷به خاک کشتگان آن نیست لاله
علم زد آتش پنهان عاشق
۸ببین نظم خوش جامی که نشکفت
چنین گل هرگز از بستان عاشق
۹