درین مقرنس زنگارگون مینا رنگ
بر آبگینه ارباب همت آید سنگ
۱نهاد چرخ مقوس کج است همچو کمان
ازان نشسته به خاکند راستان چو خدنگ
۲کسی که گام درین بحر می زند پی کام
به کام می رسد آخر ولی به کام نهنگ
۳مبین غزاله گردون و مهر او هر صبح
که شب به کین تو خواهد گرفت شکل پلنگ
۴محیط دور افق گرچه قاف تا قاف است
بود چو دایره میم بر دل ما تنگ
۵زکس نمی شنوم بوی انس کاش افتم
برون ز مسکن مانوس خود به صد فرسنگ
۶به شهر نیست نوایی خوش آنکه راست کند
درای محمل جامی سوی حجاز آهنگ
۷