بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
به چشم اهل محبت نگین خاتم عشق
۱هنوز صبح وجود از شب عدم طالع
نگشته بود که بودم چو صبح همدم عشق
۲مزن ز گریه ما خنده کآب دیده ما
ترشحیست ز باران شوق و شبنم عشق
۳به ترک عشق خرد جهد می کند اما
به جهد او نشود سست عهد محکم عشق
۴سپاه هوش و خرد ناگرفته راه گریز
گمان مبر که شود ملک دل مسلم عشق
۵دلم که جای ریا بود و زرق شکر خدا
که جلوه گاه بتان شد به یمن مقدم عشق
۶همای همت جامی خجسته فر مرغی است
گشاده پر به هوای فضای عالم عشق
۷