ای خرم از هوای رخت نوبهار عشق
در هر دلی ز تازه گلت خار خار عشق
۱هر چند سرخوشی ز می حسن یاد کن
ما را که جان رسید به لب در خمار عشق
۲محمل همین به سینه ویران ما گشاد
هر کاروان غم که رسید از دیار عشق
۳فرقی میان عارف و عابد نهاده اند
این خوش به عشق کار بود وان به کار عشق
۴گر کوهکن ز پای درآمد چه جای طعن
والله که کوه پست شود زیر بار عشق
۵هرگه خدنگ غمزه گشایی ز شست ناز
باشد همای سدره فروتر شکار عشق
۶جامی مدار رنجه دل از فکر عاقبت
حالی به نقد خوش گذران روزگار عشق
۷