هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
بگشاد از رگ مژه ام نشتر فراق
۱بر چون خوریم از تو که تخم امید وصل
در کشتزار ما ندهد جز بر فراق
۲در باغ عشق سروی اگر هست و سوسنی
آن ناوک بلا بود این خنجر فراق
۳لاغر تنم به مسند وصل تو چون رسد
این رشته هست دوخته در بستر فراق
۴برخاست ز آب دیده ما هر طرف حباب
زد خیمه در نواحی ما لشکر فراق
۵هر دم مده به وعده فریبم که فارغ است
از نعمت وصال بلاپرور فراق
۶جامی ز دوست نامه وصل آرزو مکن
این بس که هست نام تو در دفتر فراق
۷