ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق
گوی دل از طره ات در خم چوگان عشق
۱منشی هجران نوشت بهر هلاکم نشان
مهر زد از داغ دل صاحب دیوان عشق
۲رفت به هر وادیی از مژه ام سیل خون
تشنه هنوزم به خون ریگ بیابان عشق
۳جورکشی بر درت ساخت مرا سربلند
اره فرق من است کنگر ایوان عشق
۴باد که جنبید ازو سلسله زلف تو
شد دل دیوانه را سلسله جنبان عشق
۵چاک مکن سینه ام ترسم ازین روزنه
بر همه روشن شود آتش پنهان عشق
۶نامه که پیچیده شد گفته جامی در او
هست پی اهل دل لقمه ای از خوان عشق
۷