بر آب می کشد رخت از مشک ناب خط
بس طرفه کاتبی که نویسد بر آب خط
۱در خط شد آفتاب ز روی تو تا کشید
از مشک گرد دایره آفتاب خط
۲باشد دهان تنگ تو از هیچ نقطه ای
وان لب به گرد نقطه ز لعل مذاب خط
۳سینه کنم چو غیر تو بندد به سینه نقش
آری کشند بر ورق ناصواب خط
۴چون بوسه ها شمرده دهی، از خراش تیغ
می کش به سینه ام پی ضبط حساب خط
۵از دل نبرد حرف غمت وعده های وصل
شسته نشد ز لوح به موج سراب خط
۶جامی به یاد آن لب و خط خون دیده ریخت
آن دم که دید بر لب جام شراب خط
۷