ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نص
جان در تنم ز شوق تو کالطیر فی القفص
۱بس دلکش است قصه خوبان و زان میان
تو یوسفی و قصه تو احسن القصص
۲گر صاحب فصوص بدیدی لب تو را
در حکمت مسیح نوشتی هزار فص
۳بی نسبت است بحث مساوات با سگت
کس نیست بر در تو ازو مطلقا اخص
۴گفتی چو عزم رخصت پابوس کردمت
یا صاحب العزیمة ایاک والرخص
۵کم جام غصه ای که ز لعلت نمی خورم
قد مت کم تجر عنی هذه الفصص
۶تیغ تو بهر قتل کسان نص قاطع است
جامی چگونه سر کشد از مقتضای نص
۷