چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص
بر آستان ارادت نهم سر اخلاص
۱دعای مردن خود می کنم مگر یابم
ز دوری تو و نزدیکی رقیب خلاص
۲تو را ز قتل اسیر کمند خویش چه بیم
شکار پیشه ندارد ز صید خوف قصاص
۳به جست و جوی تو در خون نشستم مردم چشم
در آرزوی گهر غوطه می خورد غواص
۴صفای مشرب رندان ز زاهدان مطلب
عوام را چه تمتع ز ذوق و حال خواص
۵نیافت صفوت صوفی به حیله صاحب زرق
نشد به صنعت قلاب زر ناب رصاص
۶ز شوق ماه رخش ناله بس مکن جامی
کزین سرود شود زهره بر فلک رقاص
۷