چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض
به قول پیر مغان واجب است ازو اعراض
۱تمام فیض بود باده خاصه از کف یار
مدام فیض رسان باد آن کف فیاض
۲ز جوهر می و کیفیتش وقوف نیافت
حکیم با همه بحث جواهر و اعراض
۳گرفت پیش رخت خویش را سری چه عجب
اگر ز غصه سر شمع می برد مقراض
۴تو خود معالجه درد سینه ریشان کن
که عاجز است طبیب از علاج این امراض
۵به طوف روضه رضا کی دهد مقیم درت
ریاضت است جدا از تو رفتنش به ریاض
۶خیال زلف و رخت بست در سخن جامی
چو از مسوده می برد این غزل به بیاض
۷