غزلیات

شمارهٔ ۴۹۸ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مدار آینه را در صفا برابر خویش

به دست شانه مده طره معنبر خویش

۱

نبرده ام به می لعل دست بی لب تو

که پر نکرده ام از خون دیده ساغر خویش

۲

رقیب گفت تو را بدگهر شناخته ام

نمود عاقبت آن ناشناخت گوهر خویش

۳

به چار بالش عزت چو جای نیست مرا

بر آستان مذلت نهاده ام سر خویش

۴

گر آن پری گذرد فی المثل به روضه قدس

فرشته فرش کند زیر پای او پر خویش

۵

چو هست پایه واعظ چو همت او پست

ازان چه سود که سازد بلند منبر خویش

۶

هجوم عشق تو دیوانه ساخت جامی را

شکست کلک و بر آتش نهاد دفتر خویش

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: خویشقافیه: ـر۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. خویشخویش
  2. توخویش
  3. امخویش
  4. مراخویش
  5. قدسخویش
  6. پستخویش
  7. راخویش

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.