دلم که شوق لبت داد شربت اجلش
به مهر خط تو شد مهرنامه عملش
۱چه جای طعن دلم را به مستی لب تو
چو داد باده ازین جام ساقی ازلش
۲کدام شیفته دل در کمند زلف تو بست
که عقل خنده نزد بر درازی املش
۳چو سنگ اساس جفا محکم است ازان دل سخت
کجا رسد ز نم چشم عاشقان خللش
۴خوشا مرقع صوفی که محتسب هر دم
کشد پیاله ز جیب و صراحی از بغلش
۵اگر چه در همه عمرش بدل نیافته ام
بس این که یافته ام همچو عمر بی بدلش
۶چو راند جامی ازان چشم آهوانه سخن
سرود بزم غزالان مست شد غزلش
۷