آن لاله رخ که باشد از داغ ما فراغش
از دیده رفت لیکن بر سینه ماند داغش
۱سروی به تازگی بود از باغ لطف رسته
زد سیل قهر موجی کند از حریم باغش
۲خرم گلی به بستان بشکفت بعد عمری
نادیده سیر بلبل تاراج کرد زاغش
۳آن را که این شمامه دوران رباید از کف
مشکل که هیچ عطری مشکین کند دماغش
۴زان گمشده ندانم با من نشان که گوید
جایی نرفت کز کس کردن توان سراغش
۵دل را ره برون شد کی باشد از شب غم
کز باد بی نیازی بی نور شد چراغش
۶اینسان که شغل هجران شد رنج بخش جامی
کی خواب راحت آید بر بستر فراغش
۷