ای از دو جام لعلت ما را تمام نیمی
عیش تمام ما را بس زان دو جام نیمی
۱روشن جبین توست این یا خود طلوع کرده
از مطلع سعادت ماه تمام نیمی
۲گفتم ز ذکر نامت یابم ز خود رهایی
از خود تمام رستم ناگفته نام نیمی
۳تا ماه عید باشد شبهای عاشقان را
بنمای زان دو ابرو هر وقت شام نیمی
۴از سوز سینه پختم دیگ امید لیکن
از سردی رقیبان مانده ست خام نیمی
۵زین نیم جان که دارم دشوار زنده مانم
پیش آر لب کزو هم گیرم به وام نیمی
۶نبود ز هر لب تو یک بوسه حد جامی
یک بوسه بس ز هر دو از هر کدام نیمی
۷