من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
سرود بیخودی و آه عاشقانه خویش
۱به خون همی طپم از ناله های خود همه شب
کسی نکرده چو من رقص بر ترانه خویش
۲خیال خال تو بردم من ضعیف به خاک
چنانکه دانه کشد مور سوی خانه خویش
۳ز چشم سخت دلان دور دار عارض و خال
به سنگ خاره مکن ضایع آب و دانه خویش
۴سخن به قاعده همت آید ای واعظ
من و فسون محبت تو و فسانه خویش
۵خوشم به شعله این آه آتشین همه شب
مرا چو شمع سری هست با زبانه خویش
۶بر آستانه تو خاک شد سر جامی
چه می کشی قدم از خاک آستانه خویش
۷