غزلیات

شمارهٔ ۵۳۵ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق

به لب تو جانی و من بنده به جان مشتاق

۱

تو می روی ز جهان و جهانیان فارغ

ستاده بر سر راهت جهان جهان مشتاق

۲

بیا بیا که به تشریف مقدمت هستیم

چو میزبان توانگر به میهمان مشتاق

۳

به نام دلکش تو کارزوی جان من است

دلم چو گوش بود گوش چون زبان مشتاق

۴

بر این شکسته افتاده کی کنی سایه

همای سدره نباشد به استخوان مشتاق

۵

منم به خانه خود غایب از سگان درت

مسافری به ملاقات دوستان مشتاق

۶

به خوابگاه سگانت کشید جامی رخت

چو آن غریب که آید به خان و مان مشتاق

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: مشتاققافیه: ـان۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«مشتاق» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. مشتاقمشتاق
  2. فارغمشتاق
  3. هستیممشتاق
  4. استمشتاق
  5. سایهمشتاق
  6. درتمشتاق
  7. رختمشتاق

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.