سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف
گر بگویم که کند گرد سرم کعبه طواف
۱صورت آرزوی من ز گریبانت نمود
نیست آیینه درویش به جز سینه صاف
۲چیست این نافه اگر زانکه به چین آهو را
نبریدند به سودای سر زلف تو ناف
۳جلوه حسن تو زینسان که جهان را بگرفت
هیچ کس را نتوان داشت ز عشق تو معاف
۴با همه روی زمین متفقم در همه دین
مشرب عشق تو شست از دل من نقش خلاف
۵تیغ مصقول تو آیینه مقصود من است
یارب این آینه را سینه من باد غلاف
۶زان میان چون قلم از موی همی پیچد سر
فکر جامی که به هر نکته بود موی شکاف
۷