باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف
یا غیاث المستغیثین نجنا مما نخاف
۱دم به دم گر خون دل پالایم از مژگان چه عیب
چون ننوشد مست ناز من به جز میهای صاف
۲شاهد معنی درون پرده عزت یکی ست
در لباس صورت افتاده ست چندین اختلاف
۳دین ما عشق است ای زاهد مگو بیهوده پند
ما به ترک دین خود گفتن نخواهیم از گزاف
۴بیش ازین تاب ملامت نیست در عشقت مرا
روی خود بنمای تا زاهد مرا دارد معاف
۵هرگز از سر میانت یک سر مویی نبرد
گرچه آمد عقل در حل دقایق موشکاف
۶بازگشت از کعبه شیخ شهر و جامی هم چنان
جامی می بر کف به کوی میفروشان در طواف
۷