رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق
کاولین شرط درین راه رفیق است رفیق
۱طالب صحبت رندان شو و توفیق ادب
از خدا خواه که الله ولی التوفیق
۲چون به نظاره ساحل گذری خنده زنان
دامن عاطفت خود مکش از دست غریق
۳چیست آن رشته که آویخت خور از خیط شعاع
یعنی ای ذره برون آی ازین چاه عمیق
۴به جز این نکته نشد حاصلم از دقت فکر
که بدان سر میان ره نبرد فکر دقیق
۵لعل سیراب تو رخشنده سهیلی ست که داد
گوهر اشک مرا پرتو آن رنگ عقیق
۶هر معاشر به رفیقی دم یکرنگی زد
جامی و جام شفق گون که رفیقی ست شفیق
۷