تا با تو من دلشده یکجا ننشینم
گر سر برود فی المثل از پا ننشینم
۱بی رنج کسی چون نبرد ره به سر گنج
آن به که بکوشم به تمنا ننشینم
۲تا با تو رقیبان تو تنها ننشینند
یکدم ز رقیبان تو تنها ننشینم
۳دادی به زبان دگران وعده قتلم
در کوی تو جز بهر تقاضا ننشینم
۴روی توام امروز بهشت است عجب نیست
گر منتظر وعده فردا ننشینم
۵عشاق تو را قدر چو از عشق بلند است
چون در صفشان از همه بالا ننشینم
۶چون صبر ندارم کنم از هجر کناره
کشتی چو شکسته ست به دریا ننشینم
۷گفتی که به راهم منشین جامی ازین بیش
از پای من این خار بکش تا ننشینم
۸