الله الله کیست مست باده ناز این چنین
کرده با خونین دلان بدمستی آغاز این چنین
۱چند بار سرکشم خواهم فکندن در رهش
گر رسد بار دگر مست و سرانداز این چنین
۲قالب فرسوده را خواهد شکستن چون قفس
مرغ جان را گر بود سوی تو پرواز این چنین
۳راز عشقت را چو جان می خواستم دارم نهان
وه چه بودی گر نبودی گریه غماز این چنین
۴زار می بیند مرا وانگه تغافل می کند
از چه شد نامهربان آن نازنین باز این چنین
۵می ندانم چشم بهبود از کجا دارم که هست
عشق بدخو یار ظالم چرخ ناساز این چنین
۶گر سر جامی نگشتی پست زیر پای دوست
کی میان عاشقان بودی سرافراز این چنین
۷