غزلیات

شمارهٔ ۷۸۵ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل

برون ران ای سوار شوخ و قلب صد سپه بشکن

برافکن برقع از رخسار و قدر مهر و مه بشکن

۱

گرفتی کشور جان‌ها به سلطانی علم برکش

تو را شد لشکر دل‌ها سپاه پادشه بشکن

۲

گشاد کار ما خواهی لب شکرفشان بگشا

شکست حال ما جویی سر زلف سیه بشکن

۳

به حسن خویش نازد مهر از بهر خدای ای مه

مپوش آن عارض و بازار او هر چاشتگه بشکن

۴

مرا آن شکل قلاشانه کشت آوه نمی دانم

که فرمودش که دامن بر زن و طرف کله بشکن

۵

سرم خود را برابر داشت با گوی تو تا دانی

بزن چوگان و چون گویش جزای این گنه بشکن

۶

ز جام لعل او جامی ازین پس بازگو رمزی

اساس زهد شیخ و عهد پیر خانقه بشکن

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: بشکنقافیه: ـه۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. بشکنبشکن
  2. برکشبشکن
  3. بگشابشکن
  4. مهبشکن
  5. دانمبشکن
  6. دانیبشکن
  7. رمزیبشکن

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.