غزلیاتشمارهٔ ۸۲ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلمنبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریچند ای معلم هر روز تا شبباشد غزالم محبوس مکتب۱شد فرش دیبا از سبزه صحراارسله معنا یرتع و یلعب۲تعلیم و آداب او را چه حاجتاو خود ز آغاز آمد مؤدب۳هر جا خرامد بهر دعایشخیزد ز جانها فریاد یارب۴در دور لعلش منع از شرابمای خواجه دور است از لطف مشرب۵دی ترک عشقش مذهب گرفتمچون دیدم آن رخ گشتم ز مذهب۶جامی ازان لب همچون صراحیدارد درونی از خون لبالب۷