ارید بسط غرامی الیک بعد سلامی
و لیس کل کلامی یفی ببعض غرامی
۱به شرح شوق تو طی شد تمام نامه عمرم
هنوز نامه شوقت نمی رسد به تمامی
۲من ازدیارک قد عاقنی تفرق بالی
اتت صحیفة شوقی یقوم فیه مقامی
۳به روز وصل ندانم چه تحفه پیش تو آرم
که صرف شد به فراق تو نقد عمر گرامی
۴تروم فرش جفونی اذا قدمت مناما
وکیف افرشها و هی بالدموع دوامی
۵نه جای چون تو لطیفی ست تنگنای دل من
چه خوش بود که به فسحت سرای دیده خرامی
۶زلال لطفک قد فاض من ریاض وداد
فآض برء سقامی وعاد برد اوامی
۷ز جامی این نه جواب است نامه کرمت
به قاصدان درت می دهد سجل غلامی
۸