از سبزه بر گل خط می فزایی
دل می فریبی جان می ربایی
۱هر دم چه آیی از دیده در دل
خود را به مردم تا کی نمایی
۲شد عمرم آخر در جست و جویت
ای عمر رفته آخر کجایی
۳دور از تو جانم از تن جدا شد
افغان ز دوری آه از جدایی
۴صد شعله از دل بر زد زبانه
تا با غم تو کرد آشنایی
۵شد بر من آن سر روشن که باشد
در آشنایی صد روشنایی
۶جامی مکن بس که از مهر خوبان
چون با دل خود بس می نیایی
۷