عشرت خسرو و شیرین سحرم یاد آید
کوه غم بر دلم از محنت فرهاد آمد
۱بانگ زنجیر نهادند لقب بی خبران
آهن از ناله مجنون چو به فریاد آمد
۲گر نه شمشاد گل اندام من از باغ گذشت
چون صبا همدم بوی گل و شمشاد آمد
۳آدمیزاده بتان آفت اهل نظرند
آفت جان من آن شوخ پریزاد آمد
۴چون زره گشت مشبک سپر سینه مرا
بر دلم بس که ازو ناوک بیداد آمد
۵هوشیاران جهان بنده حرص و املند
ای خوش آن مست کزین بندگی آزاد آمد
۶نکته عشق به هنجار که گوید در شعر
غیر جامی که درین هر دو فن استاد آمد
۷