به بزم گل ز لبت جام را چو کام بر آمد
ز خاک لاله چو نرگس به شکل جام برآمد
۱مه از خیال جبینت چو نیم آینه سرزد
چو دید دایره روی تو تمام برآمد
۲به عزم گشت گذشتی به کوه لاله خرامان
ز ذوق قهقهه از کبک خوشخرام برآمد
۳به بام هر که تو را وقت شام دید زد افغان
که آنچه رفت به مغرب فرو ز بام برآمد
۴درون خانه نشستی دل خواص شکستی
میان شهر گذشتی نفیر عام برآمد
۵مده به کشتن من وعده از دو ساعد سیمین
که دودم از دل ازین وعده های خام برآمد
۶به زهد بود جهان را گرفته شهرت جامی
لب تو دید و به میخوارگیش نام برآمد
۷