دستم از جور رقیب است ز دامان حبیب
کوته ای کاش رسیدی به گریبان رقیب
۱خردسالی و رقیبان ادب آموز تواند
وای ما گر تو کنی کار به فرمان ادیب
۲زن خدنگ دگرم بر جگر ریش که نیست
جگر ریش مرا طاقت درمان طبیب
۳بی تو در شهر غریبم به خدا بر تو که باش
با چنین روی شبی شمع شبستان غریب
۴جمعه جمعیت دل کی دهد آن را که بود
گوش بر انکر اصوات ز الحان خطیب
۵چشمه آب حیاتی تو و عالم ظلمات
نیست جز خضر وشان را ز تو امکان نصیب
۶نفرت طبع ز جامی مکن اظهار که هست
او غزلگوی غریب و تو غزلخوان عجیب
۷