بیدلی را بلایی افتاده ست
کش چو تو دلربایی افتاده ست
۱مژه ها را ز دل که خون گشته ست
درمیان ماجرایی افتاده ست
۲دل به چین جان به روم ازان رخ و زلف
هر یک از تو به جایی افتاده ست
۳نقد وصلت به دست ما گنجیست
که به چنگ گدایی افتاده ست
۴بی تو دل درفضای عرصه دهر
در عجب تنگنایی افتاده ست
۵دل ز گلزار وصل تو محروم
بلبل بینوایی افتاده ست
۶غرقه در موج خیز غم جامی
بی رخ آشنایی افتاده ست
۷