سقاک الله یا خیر المغانی
ولا اخلاک عن وصل الغوانی
۱تویی آن آسمان بیت معمور
که در روی زمینت نیست ثانی
۲ز خورشید جهانسوز حوادث
کند سقف رفیعت سایه بانی
۳به زیر پا فکنده فرش صحنت
حریفان را بساط کامرانی
۴در و دیوار تو باشد منقش
به نقش جمله آمال و امانی
۵فروغ شمسه ات چون روز روشن
نموده در شب اسرار نهانی
۶بود حوضت به سان چشمه خضر
لبالب از زلال زندگانی
۷ز فواره چو ریزی آب صافی
به فصادی غریب اندیشه مانی
۸که بر جای عقیق تر ز نشستر
سوی بالا بلور حل فشانی
۹ز لحن صوت ابوابت رسیده
به هرگوشی نوای شادمانی
۱۰وز اینها جمله بهتر آنکه گه گاه
مکانت خسرو عالی مکانی
۱۱به نور روی و ظلمت سوزی رای
چراغ دوده تیمور خانی
۱۲شه صاحبقران سلطان حسین آن
که بر وی ختم شد صاحبقرانی
۱۳به یک لحظه ستاند کشوری را
همین باشد حد کشورستانی
۱۴به هر کشور که راند رخش دولت
کند با او سعادت همعنانی
۱۵کند جودش ز خوان نعمت خویش
به هر دم عالمی را میهمانی
۱۶چو در قانون دانش نعمت خویش
به هر دم عالمی را میهمانی
۱۷چو در قانون دانش نکته راند
خرد عاجز شود از نکته دانی
۱۸چو بر تخت جهانداری نهد پای
سرافرازد بدو تاج کیانی
۱۹ز یمن تیغ او روشن شد آفاق
چنان کز لمعه برق یمانی
۲۰به ستر غیب هر سری که مخفیست
کند آن را زبانش ترجمانی
۲۱زآهن تیغ او بسته ست سدی
به پیش فتنه آخر زمانی
۲۲نیارد شادی انفاس حسودش
نخندد غنچه از باد خزانی
۲۳پی پابوس او هست آسمان را
به درگاهش هوای آستانی
۲۴زبان کوتاه کن جامی ز گفتار
مشو غره بدین شیرین زبانی
۲۵درآن حضرت که پر گویی ادب نیست
دعا گویی به است از مدح خوانی
۲۶الا تا باشد احکام زمینی
به وفق وضعهای آسمانی
۲۷همیشه آسمان را باد وضعی
که باشد دولت شه را نشانی
۲۸قضا دوزد به قددولت او
قبایی از بقای جاودانی
۲۹رود زانگونه ملک این جهانش
که گردد اصل ملک آن جهانی
۳۰