حبذا منزلی که چرخ برین
به تماشای اوست رو به زمین
۱می گشاید به دیدنش شبها
ز اختران چشمهای عالم بین
۲دورها شد که با هزاران چشم
هیچ جا منزلی ندیده چنین
۳بر برون روضه هابهشت آسا
در درون برجها سپهر آیین
۴برجهایش ز اختران روشن
چون دل عارفان به نور یقین
۵پاسبان چون نهد به بامش پای
سر او بگذرد ز علیین
۶روی دیوار او چو صحن چمن
پر گل و سرو و لاله و نسرین
۷تخته های منقش دراو
لوح تعلیم کارخانه چین
۸تابه دانهاش روشنان باهم
جمع کرده به صورت پروین
۹بسته برآب و خاک نقش اورا
نقشبند خلقته من طین
۱۰کوس رحلت زند ز دارالخلد
گر رسد صیت او به حورالعین
۱۱حوض و فواره هاش جای به جا
موج زن چشمه سار ماء معین
۱۲سوده گشت آستانش بس که سران
در سجودش همی نهند جبین
۱۳زانکه آنجا رسیده گاه به گاه
قدم شهریار دنیی و دین
۱۴شاه سلطان حسین آن که سپهر
حکم او را بود رهی و رهین
۱۵در صف خیل خسروان ننشست
شهسواری چو او به خانه زین
۱۶هست میراث او ابا عن جد
تخت شاهنشهی و تاج و نگین
۱۷می گریزد ز رمح او دشمن
آنچنان کز شهاب دیو لعین
۱۸تا نهد سربه خاک پاش نخست
سرنگون آید از مشیمه جنین
۱۹خصم نامرد او چه لایق آن
کش به شاهی فلک کند تعیین
۲۰نوعروسیست ملک چابک وچست
کی سزد در حباله عنین
۲۱شعله افتد به عالمی چو زند
آتش تیغ او زبانه کین
۲۲جامیا گرچه مدح شاه تو را
ملهم غیب می کند تلقین
۲۳ورچه ارباب دین و اهل خرد
می کنند اندر آن تو را تحسین
۲۴به که از تو دعا رود به فلک
آنچنان کز جهانیان آمین
۲۵تا زهم نگسلد ز گردش دهر
سلک دور شهور و سیر سنین
۲۶مگسلاد آنچنان ز یکدیگرش
هرگز اسباب عزت و تمکین
۲۷فضل حق ناصر و معنیش باد
انه خیر ناصر و معین
۲۸