بنامیزد این منزل روح پرور
که ذات البروج است این چرخ اخضر
۱در او برجها سربه گردون کشیده
به هر برج گردان یکی روشن اختر
۲درونش بود روشن از اختران شب
چو بیرون او روز از مشعل خور
۳به دل گر دهی جای هر کشوری را
نیابی چنین جای در هیچ کشور
۴نظیرش نبینند هرچند انجم
نظرها گشایند ازین سبز منظر
۵نه خانه ست این بلکه باغیست خرم
ز ازهار نوخیز و اشجار نوبر
۶زمینش به فرش بهشتی مزین
هوایش ز مشک تتاری معطر
۷در او لاله ها ساقیان قدح ده
دراو بلبلان مطربان نواگر
۸به هر جایش از صنعت نقشبندان
دمیده ست گلها چه احمر چه اصغر
۹گل احمر و اصفرش را نبینی
جز از سونش لعل یا خرده زر
۱۰همانا که ایزد نمودار عقبی
به دنیا فرستاد فردوس دیگر
۱۱اگر نیست فردوس این چیست در وی
مصفا یکی حوض چون حوض کوثر
۱۲رود آب زنجیر بر روی در وی
چو بر روی معشوق جعد معنبر
۱۳به زنجیر بیرونش آرند آری
ندیده ست هرگز ازین جای خوشتر
۱۴چو آب اندر او یافت راه از تفاخر
ز فواره هایش به گردون کشد سر
۱۵تپد حوت گردون ز حسرت چو بیند
که ماهی درآن حوض باشد شناور
۱۶چو مسند نهد بر کنارش به عشرت
خداوند دین پرور عدل گستر
۱۷ز عکس غلامان شیرین شمایل
شود همچو بتخانه چین مصور
۱۸جهانگیر شاهی که از زخم تیغش
چو سین رخنه رخنه ست سد سکندر
۱۹هزبر غزاپیشه سلطان حسین آن
کزو زنده شد در غزا نام حیدر
۲۰سپر گر شود قرص مه پیش خصمش
چو جوزا کند تیغش آن را دو پیکر
۲۱زبس پرتو عدل ظالم گدازش
بود شامل حال مظلوم مضطر
۲۲زید ایمن از پنجه شیر آهو
پرد فارغ از چنگ شاهین کبوتر
۲۳عزیز است دینار در چشم مردم
به رخ تا ز نامش نهاده ست زیور
۲۴به القاب او خطبه باشد مکرم
بلند است ازان پایه قدر منبر
۲۵چه حاجت به آنش که خاطر گمارد
پی دفع اعدا به ترتیب لشکر
۲۶بدین شوکت و جاه و اقبال و دولت
به هر جا نهد روی آید مظفر
۲۷دلش چشمه نور عدل است و عالم
ازان چشمه نور باشد منور
۲۸گدایان لطفش چه معن و چه حاتم
اسیران قهرش چه خاقان چه قیصر
۲۹بود خاک در راه او تاج دارا
سزد خاک درگاه او تخت سنجر
۳۰خلافت پناها تویی آن که دارد
به خاک درت روی خورشید انور
۳۱تو را پایه برتر بود زانکه جامی
به مدح آوری آیدت در برابر
۳۲چه لایق که بر آستانت فشاند
اگر درج نظمش شود درج گوهر
۳۳ولی چشم دارد که یابد تمامی
ز حسن قبول تو این شعر ابتر
۳۴الا تا درین کارگاه حوادث
مدار فلک هست بر قطب و محور
۳۵مدار فلک برمراد تو بادا
که نبود ازین به مرادیش درخور
۳۶تورا باد ملکی که داری مؤبد
تو را باد کامی که خواهی میسر
۳۷