چو پیوند با دوست می خواهی ای دل
ز چیزی که جز اوست پیوند بگسل
۱مکن شهپر عرش پرواز خود را
درین وحشت آباد آلوده گل
۲تو را ذروه اوج عزت نشیمن
تو خوش کرده در مرکز خاک منزل
۳ز آمیزش جسم و آویزش او
چنان گشتی از جوهر خویش غافل
۴که جان را به صد فکرت از تن ندانی
زهی فکر قاصر زهی جهل کامل
۵کمالات وهمی و راحات حسی
میان تو و مقصد افتاد حایل
۶بود غبن فاحش اگر مانع آید
ز لذات آجل تو را حظ عاجل
۷بر اطراف گلشن کشی جام روشن
به سجع قماری و صوت عنادل
۸نیی گویی آگه که در کام عیشت
دهد عاقبت تلخی زهر قاتل
۹به نظاره روی شاهد گشایی
نظر کین بود مهر و مه را مشاکل
۱۰یکی پوست در خلط و در خون کشیده
برد صبرت از جان و آرامت از دل
۱۱کنی عیش خود تلخ در جست و جویش
که شکر دهان است و شیرین شمایل
۱۲ز زلف خم اندر خم پیچ پیچش
نهی دست و پای خرد را سلاسل
۱۳نمی دانی آیا که ناگاه بینی
ازو گشته آن خوبی و لطف زایل
۱۴گر اول پری بود آخر نماید
به چشم تو چون پیکر دیو هایل
۱۵کنی کسب فضل و هنر تا فضولی
تو را از فضولی کند نام فاضل
۱۶چه خیزد ز فضلی که محروم دارد
تو را از شناسایی فضل مفضل
۱۷گر از شعر و اشعار سازی شعاری
بود یکسر از حلیه صدق عاطل
۱۸گهی مدخلی را نهی نام حاتم
گهی حاتم را کنی وصف مدخل
۱۹وگر خامه در دست گیری ز خامی
نویسی سراسر سخن های نازل
۲۰کنی نامه خود سیه چون لئیمان
به مدح ادانی و قدح اراذل
۲۱قلم باد دستی که از جنبش او
بود بهره مرد عض انامل
۲۲گرانمایه عمر تو شد صرف تا کی
نشینی ز تصریف ایام ذاهل
۲۳مگو حال ماضی که هرگز نبودی
یکی لحظه بر موجب امر عامل
۲۴چو جویی ز افعال خود رسم صحت
چو در حد معتل بود جمله داخل
۲۵ز خردان نه نیکوست لاف بلاغت
مکن بوالفضولانه ذکر فضایل
۲۶گرفتم کند در بیان معانی
کلام بدیع تو نسخ رسایل
۲۷نه آخر به میزان دوران دوران
بود سحر سحبان کم از ژاژ باقل
۲۸اصول و فروعت مسلم شد اما
نگشتی به اصل خود از فرع واصل
۲۹نشد کارگر در تو از فرط غفلت
حدیث اواخر کلام اوایل
۳۰ز آداب اهل کرم بحث کردی
ولی نیست دأب تو جز منع سایل
۳۱تو را در طریق جدل نیست کاری
به جز هدم اوضاع و نقص دلایل
۳۲ز منطق مکن نطق کاندر دو گیتی
نشد حل ز اشکال او هیچ مشکل
۳۳مبین نگشت از حدود و رسومش
نه اجناس عالی نه انواع سافل
۳۴ز حکمت نبود این که میل طبیعی
ز وحی الهی تو را گشت شاغل
۳۵چو نفس تو را نیست رو در ریاضت
ز تحصیل علم ریاضی چه حاصل
۳۶مبین هیئت چرخ گردان که باشد
نجومش گهی بازغ و گاه آفل
۳۷فلک را چه گیری حساب مدارج
قمر را چه پرسی شمار منازل
۳۸خلیل الله آسا به تایید فطرت
جز آیات فاطر مخوان زین هیاکل
۳۹اگر قابلی فعل خود یک طرف نه
ببین نور فاعل عیان در قوابل
۴۰به نیروی همت بزن دست و پایی
به هم در شکن دام و بند شواغل
۴۱ز اجرام و اجسام سفلی چه جویی
به صوب اعالی گرای از اسافل
۴۲برآور سر از جیب گردون گردان
ببین عرش را قدسیان گشته حامل
۴۳ز هر سو ستاده صفوف ملایک
گروهی مسبح گروهی مهلل
۴۴یکی فوج در اوج قربت مهیم
ز ذات جلیل و صفات جلایل
۴۵یکی جوق در طوق عزت مکرم
در ایصال افضال واهب وسایل
۴۶چو طی گشت تیه حوادث از آنجا
به ملک قدم ران به یک حمله محمل
۴۷در آن قلزم نور شو غوطه ای زن
فرو شوی از خویشتن ظلمت ظل
۴۸ز قعر محیط قدم منبسط بین
به وادی امکان هزاران جداول
۴۹بود بحر و جدول یکی فی الحقیقه
دویی خاست از احو لان سواحل
۵۰یکی خوان یکی دان یکی گو یکی جوی
سوی الله و الله زور و باطل
۵۱به سر حقیقت کشد شعر جامی
فیا خیر قول و یا شر قایل
۵۲