زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر
برمشام جانت ای دل قوت جان زین بادگیر
۱زین معطر باد هرکس شمه ای چون گل شنید
می رود دامان پر از مشک و گریبان پر عبیر
۲بین مشبکها دراو هر سو به صد بند و گره
تا کند آیندگان را دل به دام خود اسیر
۳از صفا دیوار او بنموده بی رنج قلم
هرچه گشته نقشبندان را مصور در ضمیر
۴تا به دانش را بود صد چشم بر در تا در او
پا نهد جمشید خورشید افسر گردون سریر
۵شاه ابوالغازی معز سلطنت سلطان حسین
آن که باشد ملک و ملت را معین دین را نصیر
۶بگذرد از مجد و رفعت سر ز چرخ این برج را
گر فتد آن آفتاب ملک را بر وی مسیر
۷ناگزیر خلق باشد سایه اقبال او
گرچه دارند از فروغ مهر و نور مه گزیر
۸تا زیند اندر پناه دولتش پیر و جوان
یاور او باد هم بخت جوان هم عقل پیر
۹