ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد
باغ و راغ از سبزه و سبزه ز باران تازه شد
۱لاله آمد در چمن چون ساغر و نرگس به باغ
سوی ساغر آرزوی میگساران تازه شد
۲می پرستان ز آتش گل بزم می افروختند
داغهای حسرت پرهیزگاران تازه شد
۳عندلیبان در هوای گل نوا برداشتند
عشقبازان را هوای گلعذاران تازه شد
۴سبزه سر برزد ز خاک و مهر خط گلرخان
همچو سبزه در درون خاکساران تازه شد
۵لاله شمع افروخت نرگس جام می برکف نهاد
در صبوحی رغبت شب زنده داران تازه شد
۶جامی از نو یک گل آورد از بهار طبع خویش
ذوق گفت و گوی آن گل بر هزاران تازه شد
۷