عمر بگذشت و رخت سیر ندیدم هرگز
گلی از باغ جمال تو نچیدم هرگز
۱همه جا گشتم و حال همه کس پرسیدم
چون تو بدخوی ندیدم نشنیدم هرگز
۲از بتان محنت بسیار کشیدم لیکن
محنتی کز تو کشیدم نکشیدم هرگز
۳گر بریدم ز تو از نازکی خوی تو بود
از تو یکدم به دل خود نبریدم هرگز
۴گرچه پروازگهم روضه حورالعین بود
از سر کوی تو آن سو نپریدم هرگز
۵تا به گرد مهت از غالیه خرمن دیدم
خرمن ماه به یک جو نخریدم هرگز
۶نامرادیست مرادم ز تو غم نیست اگر
همچو جامی به مرادی نرسیدم هرگز
۷