با جگر سوختگان یار نبودی هرگز
جز جفاجوی و ستمکار نبودی هرگز
۱با همه خلق جهان در صدد مرحمتی
جز به ما بر سر آزار نبودی هرگز
۲چه دهم شرح تو را داغ گرفتاری هجر
چون بدین داغ گرفتار نبودی هرگز
۳حال جان کندن تنهایی من کی دانی
چون تو یک لحظه درین کار نبودی هرگز
۴ما چو خاریم و تو گل وه که ز بس شوکت حسن
داده دامن به کف خار نبودی هرگز
۵منکر معتقد خود شده ای در همه عمر
اینچنین برسر انکار نبودی هرگز
۶پرده چشم تو هم بود تو آمد جامی
بگذر از بود خود انگار نبودی هرگز
۷