لله الحمد آن جان و جهان آمد باز
شادمانی به دل آرام به جان آمد باز
۱گرچه از صحبت ما جنگ کنان کرد کنار
شیوه صلح گرفته به میان آمد باز
۲جان شیرین به تن مرده چه سان باز آید
سوی عشاق جگرخسته چنان آمد باز
۳سوی ما کز غم او مرغ خزانی بودیم
همچو گل جلوه کنان خنده زنان آمد باز
۴بست بر اهل غرض راه سخن شکر خدا
کآشکار از بر ما رفت و نهان آمد باز
۵بس مسافر که ازان کوی ره کعبه گرفت
کعبه را دید و به آن کوی روان آمد باز
۶گفت در هند حسن گفته جامی چو شنید
کز عدم خسرو شیرین سخنان آمد باز
۷