خواهم ای گل که ز شوق تو بگریم چندان
که شود غنچه گلزار امیدم خندان
۱بی تو عاشق چو به بستان گذرد بر لب جوی
آب زنجیر شود بر وی و بستان زندان
۲چین در ابرو مفکن چون ز تو حاجت طلبیم
ای خم ابروی تو قبله حاجتمندان
۳چه اثر آه مرا در دل سخت تو که تیر
گرچه الماس بود کم گذرد از سندان
۴لب لعلت چه لطیف است کزان خون بچکد
گر کند تیز بر او کس به تخیل دندان
۵حرص بر وصل تو پیرانه سرم تا حدیست
که به صد بوسه ز لعلت نیم از خرسندان
۶پیر شد جامی و شیرین پسران را پدر است
چه بلاها که کشید این پدر از فرزندان
۷