غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شدم به صحبت پیر مغان سحرگاهان

ز قید هستی موهوم خود امان خواهان

۱

ربود آگهیم را به یک دو جرعه می

که نیست رستن ازین قید کار آگاهان

۲

فداش هستی من کز فروغ طلعت خویش

نهد چراغ هدایت به راه گمراهان

۳

درخت وصل بود بس بلند و طرفه کزان

نچید میوه بجز دست دست کوتاهان

۴

چه سود شوکت شاهی که در نشیمن خاک

یکیست ذل گدایان و عزت شاهان

۵

برای پرورش جان خوش است کاهش تن

خلاف مذهب تن پروران و جانکاهان

۶

بلاست محتسب ار ناگهان رسد جامی

حذر فریضه بود زین بلای ناگاهان

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـاهان۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. سحرگاهانخواهان
  2. میآگاهان
  3. خویشگمراهان
  4. کزانکوتاهان
  5. خاکشاهان
  6. تنجانکاهان
  7. جامیناگاهان

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.