دلاکرشمه آن شاه نازنینان بین
به سحر و شعبده آشوب پاکدینان بین
۱برآستان وصالش کشیده دامن از
درازدامنی کوته آستینان بین
۲صبا بگوی به آن مه که رخش بیرون ران
به چشم مرحمت اندوه ره نشینان بین
۳به هر زمین که نهد رخش بادپای تو نعل
ز سجده صورت ابروی مه جبینان بین
۴گره گشا خم طره و گروه گروه
فتاده در عقب خویش نافه چینان بین
۵چو همعنان رقیبان به عاشقان گذری
مکن رعایت آنان و سوی اینان بین
۶به وصف تو نپسندند نظم جامی را
کمال نازکی طبع خرده بینان بین
۷