امشب افتاده ست شوری در میان عاشقان
گویی آن کان نمک شد میهمان عاشقان
۱با خیال خط سبزش خوان عشق آراسته ست
هرگز این سبزی مبادا کم ز خوان عاشقان
۲عاشقان رفتند و می آید پی گمگشتگان
همچنان بانگ درای از کاروان عاشقان
۳عشق می ورزی زمین و آسمان طی کن که هست
از زمین و آسمان بیرون جهان عاشقان
۴محرم اسرار عشقت نیست گوش هرکسی
مهر نه از خاتم لب بر دهان عاشقان
۵لاله زاشک سرخ بینی غنچه از دلهای تنگ
گر کنی روزی گذر بربوستان عاشقان
۶نیست از پشت خم و آه منت باک ای جوان
برحذر می باش از تیر و کمان عاشقان
۷خانه خود را نبینم از تو روشن جز گهی
کز دو رخ آتش زنی در خان و مان عاشقان
۸دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشقترند
جامی امروز و شما ای عاشقان عاشقان
۹