خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو
«فانکحوا» بیش نخوانده ست ز قرآن و «کلوا»
۱کمترک گوش کنند اهل هوا ز اهل صفا
آیت «کم ترکوا» وز همه شان کمترک او
۲تکیه بر عفو بود این همه گستاخی وی
آه اگر منتقمش وانگذارد به عفو
۳ای شده همچو کدو جمله شکم کفچه مکن
بهر پر کردن آن دست طمع سوی به سو
۴تا شود بزمگه شاه سراپرده عشق
خانه خویش بپرداز ازین کفچ و کدو
۵دست فکرت چه زنی دفع قضا رادر سر
مصلحت نیست که با سنگ کند جنگ سبو
۶تا نیابی به سر رشته وحدت جامی
دلق صد پاره کثرت نتوان کرد رفو
۷