سرو من بر رخ گل جعد سمن سای منه
گرد مه سلسله زلف شب آسای منه
۱بین گرفتاری اهل نظر از بهر خدای
دیده بر عکس رخ آینه آرای منه
۲با خیال لب میگون توام وقت خوش است
برکفم ساغر لعل طرب افزای منه
۳تا در افسانه وصلیم دم از هجر مزن
زهر در طعمه مرغان شکرخای منه
۴حسن خود بر دل هر بی خبری عرض مکن
عشق تو گنج نفیس است به هر جای منه
۵دلم افتاد به عشق تو ز خودرایی خویش
داغ بر من به گناه دل خودرای منه
۶ریخت جامی گهر نظم به پایت که مرو
قول بدگو مشنو بر سخنش پای منه
۷