بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی
به هر کس شکر و شیری و با من آتش و آبی
۱کشی هر کج نهادی را کمان آسا به سوی خود
مرا دور افکنی از پیش رو چون تیر برتابی
۲شب از محراب ابرویت چو مانم باز بر یادش
کنم بر سینه از ناخن هزاران شکل محرابی
۳کنم شرح گرفتاری خود با تو ولی مشکل
که ناگشته اسیر چون خودی این نکته دریابی
۴مکن خاکسترم دور از درت بگذار تا باشد
به شبها زیر پهلوی سگانت فرش سنجابی
۵نشاند جوش خون عناب و عناب لبت خونم
به جوش آورد و اینک اشک من زان گشته عنابی
۶چو زد راه دلت نامهربانی دل بنه جامی
به مهجوری و رنجوری و بی خوردی و بی خوابی
۷