ماییم و خاکساری و عجز وفتادگی
دستی به سر ز دست دل از دست دادگی
۱چون بر بساط حسن دوانی زناز اسپ
شاهان ملک را نرسد جز پیادگی
۲کردی بهشت منزل ما را ز روی خویش
سر برزد از شمایل تو حورزادگی
۳در مجلس تو شاهد گل وانهاد روی
وز تو نداشت شرم زهی وانهادگی
۴گر گویمت که آینه ام طلعت تو را
رخ برمتاب کین سخن آید ز سادگی
۵گفتی که کم گری و زخم بین ولی چه سود
در کار من چو گریه نکرد ایستادگی
۶جامی اگر نه جام به یاد لبت کشد
درکام ذوق او نکند باده بادگی
۷